على محمدى خراسانى

343

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

1 . مجازات متعارف و معمولى ؛ لفظ ، هم معناى حقيقى دارد و هم معناى مجازى و گاه و بيگاه در معناى مجازى استعمال مىشود ؛ بدون اين‌كه به درجهء كثرت و شهرت برسد . مثلًا كلمهء « اسد » هر از گاهى در معناى رجل شجاع به‌كار مىرود . 2 . مجاز راجح ؛ لفظى داراى دو يا چند معناى مجازى است ، ولى برخى از مجازات بر بعض ديگر رجحان و برترى دارند . مثلًا امر در استحباب و اباحه ( هر دو ) مجازاً استعمال مىشود ، ولى در ندب مجاز راجح است ؛ زيرا به معناى حقيقى ( وجوب ) نزديك‌تر است ؛ و اذا تعذّرت الحقيقة فاقرب المجازات أولى بالإرادة . 3 . مجاز مشهور ؛ لفظى كه يك معناى حقيقى و يك معناى مجازى دارد ، ولى غالباً در معناى مجازى استعمال مىشود . اين معنا مشهور شده است و احياناً نامش را مجاز راجح مىگذارند ؛ يعنى مجازى كه بر حقيقت رجحان دارد . اين مطلب در بخش‌هاى بعدى به‌طور واضح‌تر خواهد آمد . 4 . مشترك لفظى بالعرض ؛ استعمال مجازى به پايه‌اى از كثرت برسد كه علقهء وضعيّهء جديدى پديد آمده و لفظ در اين معنا هم حقيقت شود ، ولى معناى اصلىِ آن مهجور و متروك نشود ؛ اين را « مشترك لفظىِ بالعرض » گويند . 5 . منقول ؛ نه‌تنها در اثر كثرت استعمال ، وضع تعيّنى پيدا كرده بلكه به درجه‌اى رسيده كه به كلّى معناى اصلى و اوّلى ، مهجور و متروك گرديده است و اصلًا در آن استعمال نمىشود ؛ اين را « منقول » گويند . با توجه به مقدمه فوق به ادامه بحث مىپردازيم : مرحوم صاحب معالم ابتدا خيلى تلاش كرده و با چهار دليل ثابت كرده است كه فعل امر از حيث لغت و عرف عام ، حقيقت در وجوب است . سپس هفت نظرّيهء ديگر را ردّ كرده و كاملًا مدّعاى خود را به كرسى نشانده است ، ولى در پايان مطلبى را تحت عنوان فائده آورده كه اين‌گونه است : اگرچه ما از حيث لغت و عرف ثابت كرديم فعل امر در وجوب حقيقت است ، ولى به روايات كه مراجعه مىكنيم ، در لابه‌لاى اخبار و روايات ، فعل امر فراوان در استحباب استعمال شده و به درجهء مجاز مشهور رسيده است . آنگاه در مواردى كه به حكم قرائن خاصّه ، وجوب فهميده مىشود و همچنين در مواردى كه قرائن خاصّه ، استحباب را دلالت مىكند مشكلى نيست . ولى در مواردى كه فعل امر به نحو مطلق و مجرّد از هر قرينه‌اى آمده و دوران امر ميان معناى حقيقى و مجاز مشهور است عده‌اى جانب حقيقت را ترجيح داده‌اند و عدّه‌اى جانب مجاز مشهور را و عده‌اى هم مثل صاحب معالم توقف كرده و گفته‌اند بر ما روشن نيست كه حقيقت ، راحج است يا مجاز مشهور . پس بالأخره صاحب معالم به بن‌بست رسيده است . « 1 »

--> ( 1 ) . معالم الاصول ، ص 48 و 49 .